وبسایت شخصی نادر اقدام بوشهر
 
کارشناس ارشد سازمان تامین اجتماعی -

صبح ها بعد از اتمام بازی به خصوص در روزهای گرم تابستان بستگی به بازی های رایجی از قبیل چوکیلی، هاکی، هفت سنگ، جزبازی، گل بگیرشده، تنگسه ، فرفره و کاغذ هوا که دست ساز خود بچه ها بود ،تیرمایه بازی، دوچرخه سواری،گاری بازی، و تشتک بازی به دریا می رفتیم. معمولاً روبروی تجارتخانه مرحوم محمد ملکمی پدر مرحوم هوشنگ و کنار کارخانه یخ سازی مرحوم وزیری پدر محمد از پله های سنگی که در دو طرف دیواره ساحلی که به بلت معروف بود و ارتفاع آن در محل از سطح دریا حدودا شش تا هفت متر می رسید به پایین رفته و بعد از درآوردن زیر پیراهن و دمپایی های مان خود را به دل دریا می زدیم. کسانی که بزرگتر و قوی تر از دیگران بودند وظیفه آموزش و یاد دادن شنا به سایرین را به عهده می گرفتند و از سایر بچه ها مواظبت می کردند.
اولین مرحله شنا کردن، آب زدن به داخل گوش ها بود.سپس آموزش زیر آبی یا شنای قورباغه در عمق یک متری آب بود. مرحله بعد از آن یادگیری شنای کرال و قورباغه روی آب بود.
برای زیر آب رفتن شش ها را پر از هوا می کردیم و غوص می کردیم، وقتی به عمق ۴ یا ۵ متر می‌رسیدیم رسیدن به ته دریا سخت بود چون فشار آب ما را به سمت بالا هل می داد. برای اثبات رسیدن به ته دریا به دیگر دوستان باید مقداری ماسه را از کف دریا با خود به بالا می آوردیم و به دیگران نشان می‌دادیم
خوردن سیب ترش و هندوانه در فصل تابستان با آب شور دریا برای بچه ها بسیار لذت بخش بود به خصوص خوردن سیب ترش که با نمک دریا آغشته می شد.
روزهایی که دریا آرام و فاقد دول (عروس دریایی) بود کافی بود یک نفر از بچه ها پیشنهاد بدهد: چه کسانی حاضرند برویم برد غراب؟(boardبه معنی کنار ،نزدیک و غراب نوعی کشتی بزرگ) بچه های گروه هم که نمی‌خواستند کم بیاورند و نزد سایرین ترسو جلوه کنند و اینکه مبادا انگ «بچه ننه»به آنها بزنند، همه با هم اعلام آمادگی می کردند و دل به دریا می زدند. البته ترس از حمله ی بمبک (کوسه ماهی)موجب می شد که با دست و پا زدن اضافی وسر و صدا به وجود آوردن، خود را دلداری بدهیم و به حساب خود کوسه ها را فراری می دادیم.
اگر چه این کار ما سبب می شد که ماهی های پرنده(flyingfish) تا ارتفاع پنج شش متر از سطح دریا بیرون آمده و به پرواز در آیند.
شنا کردن به طرف غراب معمولاً یک تا دو ساعت طول می کشید.
هر وقت خسته می شدیم روی آب و رو به آسمان به پشت می خوابیدیم و بدون دست و پا زدن به استراحت می پرداختیم. و پس از رفع خستگی مجددا به شنا می پرداختیم. آب شور به علت املاح زیادی که دارد از آب شیرین سنگین تر است .لذا شناور شدنمان روی آب شور بسیار راحت بود.
وقتی متوجه می شدیم که از ساحل خیلی دور شده ایم به فرمان سرگروه همگی به سمت ساحل بر می گشتیم.
کسانی که همیشه برای شنا کردن ما را همراهی می کردند، عبارت بودند از:ماشاالله و سیروس خباز ثابت، عیسی یاقوت زاده، محمود صائب، رضا فرجامی، صادق بختیاری، مهرداد سیار، و...
در روزهای اول به علت عدم آشنایی با نیروی جزر و مد دریا و مسیر آب، وقتی به سوی ساحل برمی گشتیم معمولاً چون آب در آن ساعت در حال جزر بود قدرت و کشش جزر آب ما را به طرف جنوب ساحل (به طرف باشگاه ایرانجوان کنونی)می کشید .اما گاهی به جای اینکه روبروی منزل ملکمی از آب بیرون آییم معمولاً طرف‌های آب انبار قوام خود را از آب بیرون می کشیدیم. نزدیکی‌های ساعت ۱۲ ظهر بود همه سریع خود را به وسایلمان که در ساحل جا گذاشته بودیم و دست نخورده بود می رساندیم و به سرعت به طرف منازل خود می دویدیم. چون تا قبل از رسیدن پدرمان از سرکار همه می بایستی در حوض یا با کشیدن یک سطل آب شیرین از آب انبار آب تنی کرده و شوری آب دریا را از بدن جدا نماییم و به اصطلاح خود را شیرین کنیم. در آن زمان کنار خط ساحلی سکوتی رویایی حکمفرما بود و تردد وسایل نقلیه به ندرت صورت می گرفت بخصوص در صبح های زود دیدن لاک پشتها و دلفین ها که ما بچه ها فکر می کردیم کوسه ماهی است چون در پشت کمرشان برآمدگی شبیه کوسه داشتند هر روز عادی بود. مارهای آب شور که معمولاً به رنگ مشکی با خال های زرد رنگ در آب ها مشاهده می کردیم بعضی وقتها ما را به حیرت و هراس وا می داشت ولی هیچ وقت ندیدیم و نشنیدیم که کسی در آب شور توسط این مار ها گزیده شده باشد .هر وقت یکی از بچه ها از روی ناشی گری توسط عروس دریایی مورد حمله واقع می‌شد و دنباله ی عروس دریایی که به شکل خوشه های انگور است و به آن شرابه می گویند، پوست بدن را زخمی می کرد که بشدت خارش و سوزش داشت و تنها راه درمان آن مالیدن مقداری آبلیمو در محل گزش بود.
حرکت ستاره های دریایی در آبهای کم عمق برای مان دیدنی بود .عروس های دریایی که هم رنگ آب و به شکل کاسه های بلوری و شفاف بودند و شرابه داشتند را با احتیاط از آب می گرفتیم و در ساحل می گذاشتیم. با تابش آفتاب به آن ها، مانند یخ آب می شدند و از بین می رفتند.
فریاله یا سنگ ماهی در مناطق کم عمق و در بستر های گلی و صخره ای زندگی می کند و همیشه در محیط خود به شکل استتار به سر می برد و حدودا سیزده خار در پشت کمر آن وجود دارد. پا گذاشتن روی کمر آن در هنگام راه رفتن در آب بسیار خطرناک است. هنگام شنا ما بیشتر از همه از فریاله ها ،دول، لقمه و بمبک می ترسیدیم. بعدها که بزرگتر شدیم به تجربه ساعت شروع جزر و مد را با حرکات اجسام پلاستیکی شناور روی آب و با حرکات ماهی ها که همیشه بر خلاف جهت آب حرکت می کنند یاد گرفتیم.
سفره ماهی( لقمه) برعکس کوسه ماهی حیوان بی آزاری است و مهاجم نمی باشد و بسیار باهوش و بازیگوش است. محل زندگی آنها در آبهای کم عمق و ماسه ای است. روزها به استراحت می پردازند و شبها به شکار می روند.از خطرناک ترین سفره ماهی ها سفره ماهی برقی است که در تورهای ماهیگیری دریانوردان فراوان یافت می شود و در حالت حمله کردن از خود توان تولید ۲۰۰ ولت برق را دارند. دست زدن به آنها بدن را تا ساعت ها بی حس و کرخت می کند حتی ممکن است موجب مرگ شود. دم سفره ماهی برقی فاقد خار است.
شیرجه زدن در دریا از پله های نزدیک به آب که فاصله ی آن یک متر بود شروع می شد و بعدها که در شیرجه زدن مهارت پیدا می کردیم از بالای دیوار ساحلی در آن شیرجه می زدیم.زمانی که زیرآبی می رفتیم سعی می کردیم برای مراقبت از خود و نزدیک شدن به دوستان و برخورد نکردن به سنگها و سایر اجسام مانند شیلوهای شناور(انگور دریایی)چشمان خود را باز نگه داریم. مسابقه زیرآبی رفتن و نفس گیری در آب معمول بود. چون در ایام کودکی در بوشهر پوشیدن مایو رسم نبود و هیچ فروشگاهی هم لباس شنا به فروش نمی رساند و پوشیدن آن برای بچه ها تابو بود، همه بچه ها شورت های خود را با کمربندی به کمر خود محکم می بستند. قانون نانوشته ای داشتیم که هیچ‌یک از بچه ها حق نداشت قبل از سایرین از دریا بیرون آید. اگر کسی قصد داشت که شنا کردن را ترک کند و به ساحل برود همه با غوص کردن مقداری ماسه دریا را از کف دریا برمی‌داشتیم و با پرتاب ماسه به سمت او ،وی را گلی کرده مجبور می کردیم که به آب بازگردد.
هر وقت در بازی های دسته جمعی دست و پایمان زخمی می شد بهترین دارو و درمان زخم های عفونی، چندین بار شنا کردن در دریا بود که زخمها را التیام می داد. البته چون دریا رفتن بچه ها همیشه باعث نگرانی خانواده ها بود وقتی به منزل می رسیدند مادران با مهارت و یک آزمایش ساده یعنی زبان زدن به شانه بچه ها پی می بردند که آیا آنها به دریا رفته اند یا نه. اما با تعهد از مادر قول می گرفتیم که شکایت ما را به پدر نکند. چون تنبیه دریا رفتن بدون اجازه مجازات سنگینی در پی داشت.


برچسب‌ها: بوشهر قدیم, بوشهر قدیم اصلی, نادر اقدام بوشهر قدیم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ توسط آرش اقدام بوشهر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک